
امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزنبد مستی ایـــــــام را بر سینه ی زارم بــــــزن آتش بزن بر قلب من، تا سوز و خاکستر شومبا شعله های سر کش ات، بر قلب بیـــمارم بزن با گیسوان پر پرت هر لحظه ســــازی می زنیافشان کن اش آن زلف را، با تـــار آن دارم بزن دارم بزن دارم بزن، چنگی به این جــــانم بزندر چنگ تو، شد جان من، شوری دگر دارم بزن ابرو کــمان انداختی، آتش به جــــان انداختیسودا کنی گر تیر...
ادامه مطلب