شب هجران

خرید بک لینک
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا..

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی..

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا...

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست...

من که امروز مهمان توام فردا چرا...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم..

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا...

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار...

این همه غافل شدن از من شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود..

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا..

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت..

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا...

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند...

در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا..

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین..

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا....

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر....

این سفرراه قیامت میروی تنها چرا...

استاد شهریار تقدیم با عشقsaman-k1

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:3 توسط نفس |
بغض...

ما را در سایت بغض دنبال می‌کنید

برچسب: هجران, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی